ميرزا حسن حسينى فسايى
260
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
اقارب را بر نعمت خويش مكنت تصرف دادن چنان باشد كه گرگ را در گله سر دهند . هيچ وزير و نايب و امير و حاجب و مشير و كاتب را زيادت از اندك روزگارى به ملابست « 1 » اشتغال منصوب نمىفرمود كه عنقريب در پاى اضلال مصادره مخفوض « 2 » نمىكرد . در سال 625 : اتابك مظفر الدين قتلغ خان ابو بكر بن اتابك مظفر الدين سعد ، ارباب حل و عقد و رجال دولت خود را خواسته ، مشاوره فرمود كه جزائر فارس حق صرف و ملك طلق پادشاه فارس است « 3 » و در دست سلاطين بنى قيصر در عنوان غصب و جور است اگرچه آباء و اجداد من قلم نسيان و فراموشى بر آنها كشيده و به قليل وجهى به رسم خراج از آنها قناعت نمودند « 4 » . در كتاب وصاف مرقوم داشته « 5 » كه ملوك بنى قيصر كه جزيره قيس كه او را جزيرهء كيش نيز گويند پايتخت آنها بود ، بخزاين و حشم مستظهر بودند و خواجه سعد الدين ارشد تاريخ ملوك بنى قيصر را ساخته و القاب و انساب هر يك را به ترتيب ثبت كرده و ذكر مناصب و مناقب آنها را در تحت كتاب آورده كه ملوك عرب و عجم و سند و هند ، تحف و هدايا پيش آنها فرستاده و داستانهاى لطيف على التخصيص از ملك جمشيد « 6 » روايت كرده ، كه قلم بطلان بر نام ملوك كبار كشيده است تا نوبت تملك به ملك سلطان بن ملك قوام الدين بن - ملك تاج الدين بن ملكشاه بن ملك جمشيد رسيد « 7 » روزگار بخشيده خود را بازخواست و به تقدير ازلى واسطهء زوال مملكت ايشان آن بود كه چون اتابك ابو بكر بر تخت سلطنت نشست ملك سلطان نخوت و غرور به دماغ راه داده و در استمالت جانب چنان پادشاهى را تغافل سپرد و در سوالف اعوام بعضى از اولاد بنى قيصر تحف و هداياى فراوان ترتيب داده به مصحوب رسولى باذكاء و فطنت و ملاحت نطق و لهجت به حضرت فارس مىفرستاد و فرضهاى سواحل فارس را التماس كرده ، نيمه مبذول مىداشتند چندى كه فرضها در قيد تصرف آوردند از حد مايه و مقدار پايه خود متجاوز شدند و در مفاوضات حضرت فارس ، التزام طريق ادب را مهمل گذاشته و ملك سلطان تغافل را بيشتر داشت ، همت اتابكى خواست به تازيانهء تأديب او را به اندازه و مقدار قرار دهد و چون انفاذ لشكر بىترتيب جهاز تعذرى داشت و اكتساب اسباب آن در بحر فكر از قوت به فعل نيامده و نيرنگ آن انديشه بر لوح متفكره به تتميم و تصوير نپيوست و صاحب جزيره هرمز « 8 » سيف الدين ابو نصر على بن كيقباد « 9 » از سوء عنايت اتابكى با ملك جزيره كيش خبر يافت رسول فرستاد و اظهار انقياد كرده ، عرضه داشت كه در عرصه كيش لشكرى معين نيست و ملك آنجا در غرور و غفلت است اگر به الطاف اتابكى مستظهر شوم خلاصى
--> ( 1 ) . ملابست : به عهده گرفتن . ( 2 ) . فرود آمده ، پست شده . ( 3 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 80 . ( 4 ) . در شيرازنامه ، ( ص 80 ) ، نام اين نواحى : ( بحرين و قطيف و قيش ) است . ( 5 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 100 . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 103 و 110 . ( 7 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 103 . ( 8 ) . در متن : ( هرموز ) . ( 9 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 104 و 105 .